بوی باران

باران به خاطر استمرارش سنگ را سوراخ می کند نه قدرتش!
 
"روحانی مچکریم" یک ساله شد!
ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩۳ : توسط : عبدالرسول ایوبی

سلام

خیلی زود گذشت،قبول دارین؟این یک سال گذشته رو میگم.نمیدونم از اینکه یکسال پیرتر شدم دلگیر باشم یا از یک سال خیال آسوده ، شاد!

میپرسین چرا شاد؟

شما رو نمیدونم ولی من اگه بخواهم هم نمیتونم هشت سال قبل و مخصوصا ۴سال قبل رو فراموش کنم!در این چند سال به اندازه تمام عمر سب و اندی ساله ام حرص خوردم و غصه خوردم و خون دل خوردم!مطمئنم نمیپرسین چرا چون میدونم خیلی از شماها هم حال من رو داشتین

از ندانم کاریها حرص میخوردیم از بلد نبودنها خون دل میخوردیم از عقب رفتن و درجا زدنها خونمان به جوش می آمد!

از دروغ گفتن با ژست ابوذر راستگو،خسته شده بودیم.گاهی اینقدر زیبا دروغ میگفتن که با کمال ساده لوحی باورمان میشد! پاکدست ترین دولتمردان! جالبه نه؟پاک ترین دولت تاریخ ایران! چقدر دروغ زیبایی بود!قبول دارین؟

فقط نمیدونم چرا معاون اول پاکترین دولت تاریخ ، قراره بره زندان!!

نمیدونم شریک تجاری پاکترین دولت تاریخ مثل یک "" بز"" آه ببخشید باید جدا از هم مینوشتم " ب ، ز"" الان کنج زندانه؟؟

بگذریم گذشته ها گذشته.در واقع چاره ای جز گغتن این حرف نداریم.

گذشته ای که زیاد دور نیست،همین نزدیکیاست!

دولت پاکی که از حق مسلم و طبیعی خودش یعنی عزل و نصب ها هم به بدترین شکل ممکن استفاده میکرد.یکی رو میذاشت معاون اول که  شخص اول  مملکت رو  وادار میکرد از اعتبار خودش خرج کنه و جلو این ندانم کاریها رو بگیره!

یکی دیگه رو میفرستاد ماموریت بین المللی و بین قاره ای،اما در حین ملاقات با مقامات اون کشور متوجه عزل خود میشد ! اونهم از زبان همتای میزبان خود!!

آخ که چقدر خون دل خوردیم که آبروی مملکت دست چه کسانی افتاده! کسانی که اگر مراقبت های رهبری و رئیس مجلس و رئیس القضات  نبود معلوم نبود چه سر ملت و انقلاب و..می اُفتاد!

اما گذشت..به هر بذبختی بود گذشت..

یکبار دیگر ملت فرصت پیدا کردند به خودشون بیان و با دقت بیشتر و بهتر سرنوشت خودشون رو رقم بزنن.اینبار دیگه ملت میدونستن باید به چه کسی اعتماد کنن،به چه کسی دل ببندن،امیدوار باشن،امیدوار به سرو سامان دادن به این ویرانه ی چند ساله! خدایی خوب هم انتخاب کردن خوب ..

در واقع  ملت درس بزرگی از تاریخ گرفته بودن.

این بار فردی رو انتخاب کردند که نهایت انگیزه بود،نهایت تجربه بود،استخوان خرد کرده انقلاب و ملت بود،نیک میدانست ملت چه میخواهند و چه سرشان آمده!

اندکی که از دولتش گذشت موج روحانی مچکریم راه افتاد موجی که نه تلوزیون بانی اش بود و نه جراید و نه رادیو و نه...

خود ملت بانی اش بودند خود خود ملت!چون با گذشت اندک زمانی فهمیدند که گل کاشته اند و حال دارد غنچه میدهد،غنچه های زیبا و خوش عطر

از لحن و ادبیات شخص دوم مملکت دیگر کسی دلگیر نمیشد حرصش نمیگرفت لطیفه نمی ساخت و پشت شیشه ماشینش نمی چسباند!

چرا؟ براستی چرا آن یکی چنان بود و این یکی چنین؟ چه فرقی داشتند با هم؟هر دو را که ملت با هزار هزار امید منتخب کرده بودند!پس چرا فرق بود و هست بینشان؟

عقل ناقص من میگوید چون این یکی کار بلد است و آن یکی کار نابلد!آن یکی میخواست جهان را مدیریت کند و این یکی میخواهد میهن خودش را!

آن یکی..

بگذریم..

بگذریم..

اگر بخواهیم تفاوت ها را بگوییم که  از کار و زندگی مان باز میمانیم !

ولی فقط این را بگویم خلاص..

"" روحانی مچکرم ""

به خاطر همه چیز

فقط بدان از رهبر مملکت تا کوچکترین فرد همه چشم و دل به تو و دولتت بسته ایم و امید های فراوان داریم.

 بدرود


 
درد دلی با دوستان
ساعت ۱:٥٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩۳ : توسط : عبدالرسول ایوبی

دوستان عزیزم سلام

مدت زیادی بود به دلایلی نمیتونستم به وبلاگ سر یزنم که از این بابت عذرخواهی میکنم

اما امروز یه عکسی از طرف دوستی برام فرستاده شد که از لحظه دریافت عکس تا الان که قریب 10 ساعت شده غم سنگینی رو دلم سنگینی میکنه میدونین چرا؟

این دوست عزیز با چنان هیجانی زیر عکسی که فرستاده بود کامنت گذاشته بود که...

اصلا ولش کنین ،عکس ها  رو ببینین:

  

 

 

 

 

این یکی رو هم ببینین:

 

 

 

 

من واقعا از شما عذر میخواهم که با دیدین این عکسا ناراحتتون کردم ولی قصدم از نمایش این عکس ها ذکر چند نکته است:

1-در حالی که به گفته عکاس فقط چند لحظه پس از وقوع حادثه این افراد در صحنه حاضر بودن،چطور دلشون اومده بجای چک کردن نبض فزد مصدوم به عکاسی از این واقعه بپردازن؟؟؟؟از کجا مطمئن شدن که طرف فوت کرده؟؟مگه صرف اینکه از خال رفته دال بر مردن اوست؟؟؟اصلا گیریم که اینجور بوده و راننده در دم فوت شده،چگونه این افراد دلشون اومده فوری دست به گوشی برده و به هنرنمایی مشغول بشن؟؟

چه چیزی باعث شده این افراد که اتفاقا در عکس کاملا مشخصن، اینچنین قصی القلب باشند؟؟

چگونه است که از مردن یک جوان که بدون تردید عزیزانش  چشم براه اویند ذره ای ناراحت نمیشویم؟؟؟چرا اینچنین سنگدل شدیم ما؟؟؟؟

اصلا مگر میشود دیدن یک جوان که خونش در حال فوران است  و اندکیست که مرده یا شاید هم در حال جان دادن است هیچ تاثیری در ما ننهد؟؟؟ناراحتمان نکند؟؟؟قلبمان به درد نیاید؟؟؟ما را به گریه نیندازد؟؟؟براستی احساسات ما که از قضا تنها وجه تمایزمان  با حیوان است ، کجا رفته؟؟؟چه بلایی سرش آمده؟؟؟

وای وای وای! چقدر دردناک است دیدن این همه انسان گرد یک جوان غرق در خون که ککشان هم نمی گزد!!

خدایا به ما رحم کن!رحم کن به ما که ظاهرا انسانیم و نیستیم حیوان!رحم کن،رحم کن

خدایا به ما کمک کن تا حداقل بی عاطفه بودنمان را به چیزی ربط ندهیم!آنچنان که این روزها مد شده است که همه چیز تقصیر دین است! همه چیز تقصیر گرانیست! همه چیز تقصیر سیاست است!همه چیز تقصیر فلان است و بهمان...

2-

اما نکته دیگری که باید در این مجال به آن اشاره کنم اینست:

به نظر شما اگر این خودرو دارای کیفیت و ایمنی بهتر و بالاتری بود باز هم این اتفاق می افتاد؟؟

آیا اگر این ماشین ترمز مناسبتر،سپر محکمتر،کیسه هوا و و و و..داشت باز هم این جوان اینچنین غرق در خون بود؟؟؟

حتما میگویید حتما سزعتش بالا بوده،که باید عرض کنم  نه خیر!اینگونه نبوده است.با توجه به شناختم از منطقه، و محل حادثه ،محال است بشود بالاتر از 80 کیلومتر سرعت داشت!

بالفرض هم که داشت مگر هر کس در این دیار اندکی سرعت رفت باید بمیرد؟چگونه است با خودروی خارجی با 250 تا سرعت هم ککشان نمیگزد؟چطور است امثال علی دایی به 300 تا سرعت به ته دره سقوط میکنند و خراشی هم بر نمیدارند؟اما کسی که ماشین وطنی سوار شد باید با اندک شتابی سر از قبرستان در بیاورد؟؟؟

نکته جالبی به شما بگویم:

میگویند در آلمان اگر فردی از خودروهای داخلی خودشان بخرد تصف پول خودرو را دولت می پردازد!!!

عجیب است نه؟؟؟؟

فرض کن بنز آخرین سیستم بخری آنهم نیم بها!!!بی ام دبلیو آخرین مدل سوار شوی به نصف قیمت!!!

حتی تصورش هم برای ما رویایی است!

جالبتر اینکه جاده هایی برایشان ساخته اند که سرعت محدودیت ندارد!!!

نیازی به گفتن نیست که دولت آلمان با این کار خود چه خدمتی به تولید داخلی کشورشان می کند و از آنطرف چه رضایتمندی برای مردمشان به وجود می آورد!!

ولی در مملکت ما پراید را به بهای دو بنز آنها می خریم و تبدیل به پرنده مرگ خود می کنیم... 

بگذریم سخن بسیار است و وقت تنگ..

بدرود


 
 
ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ فروردین ۱۳٩۳ : توسط : عبدالرسول ایوبی

سلام

نو شدن روزها و طبیعت دل نواز ایران عزیزمان را به همه نوروزدوستان مبارک باد.به یاری خدا در این سال جدید بتوانید به همه خواسته ها و برنامه هاتون برسید.آرزوی بهروزی و شادکامی برای همه هم وطنان عزیز همواره در دلمان خواهد بود.

بوی باران


 
شب یلدا
ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٢ : توسط : عبدالرسول ایوبی

   

 

                                               

               

 شب چله زمستان                                          

شام یلدا شوهری با صد تعب             رفت منزل و پنج بعد از نصف شب

دربزد دق دق زنش بیدار شد             از غضب مثل سگان هار شد

پشت در آمد به غرغر گفت کیست             شوی گفتا باز کن مشدی زکیست

گفت تا این وقت شب بودی کجا             هر کجا بودی برو ای بیحیا

مثل تو هرگز نخواهم شوهری             هرزه گرد و خودسر و خیره سری

هستم از دست تو در رنج و ملال             می کنم شب تا سحر سیصد خیال

تو روی هرشب به بزم و عیش و نوش             دل مرا چون سیر و سرکه پر ز جوش

گاه گویم رفته در زیر اتول             یا که دعوا کرده با مشدی ابول

گاه گویم کرده دعوا با پلیس             در کمیسر گشته مهمان بر رئیس

شوی گفتا در برویم باز کن             بعد با من در دل آغاز کن

من دو ساعت زیر باران گشته تر             تا بکی غر غر کنی از پشت در

در چو وا شد شو زبیم انتقام             سرفرود آورد و گفتا السلام

زن بگفتا السلام و زهرمار             آمدی این وقت شب منزل چه کار

می ندانستی شب یلدا بود             اولین شب از شب سرما بود

امشب است آن شب که مرد خانه دار             روی کرسی را کند پر از انار

امشب است آن شب که در هر انجمن             هندوانه می خورند از مرد وزن

شربت و آجیر و آچار تو کو             پسته ترش و نمکدار تو کو

هندوانه کو چه شد نارنگیت             حال حق دارم زنم اردنگیت

هر که امشب را کند چون مقبلش             لک زند در فصل تابستان دلش

شوی گفت اینگونه دل را پرمکن             اینقدر نق نق مزن غرغر مکن

شام یلدا حکم پیغمبر(ص) نبود            از نماز و روزه واجبتر نبود

گر نماز و روزه هم گردد قضا             می توان آری قضایش را بجا

گر نشد امشب شب دیگر بگیر             هر شب این هنگامه را از سربگیر

 


 
هنر نزد ایرانیان
ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ آذر ۱۳٩٢ : توسط : عبدالرسول ایوبی


 
← صفحه بعد
 
فروشگاه اینترنتی ملی مارکت - بزرگترین فروشگاه اینترنتی با محصولات متنوع و ارزان